به چی فکرمیکنم،حقیقتا هیچچی!حالا که یک کورسوی امیدی نمایان شده و حالا که اتاقمان تقریبا درست شده ومثل جهنم گرم است حالا که دست تنهایی،برای من رژلب میخری ، گوشی میخری،پول میدهی بمن،حالا که قرار است جان بکنم تا همه اینهارا پس بدهم و دینی گردنم نباشد حتی از تو که جانمی ...
حالا به این فکر میکنم که چادامه مطلب
روزا خوبه. خوشحالم . میدوم برای زندگی جون میکنم براش
باهاش گلاویز میشم،بگوبرو قله قاف،میرم برات ده بار فتحشمیکنم، خوش اخلاقم ، میخندم،عاشقم. داغ ترین دختر رویزمینم برات . شجاع ترین جنگجو و اون بی پروا ترین پرنده م که اوج گرفته و از سوختن نمیترسه از سقوط نمیترسه .
شبا داستان فرق میکنه. شبا همش ادامه مطلب